صفحه اصلي| اخبار| گالري عكس| تماس با ما
منو اصلی
اوقات شرعی
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 1410
 بازدید امروز : 22
 کل بازدید : 147573
 بازدیدکنندگان آنلاين : 11
 زمان بازدید : 0/1250
نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد

وجه تسمیه کرمان


نام كرمان را در سنگ نوشته هاي داريوش مي توان ديد. در آنجا (( كرمان))،نام ناحيه اي است كه از آن چوب (( ياك )) براي كاخهاي هخامنشي حمل مي شود. نوشته هاي يوناني هم آن را كرمان خوانده و مردم كرمان را تيره اي از پارسيان گفته اند.

از ريشه كر ( كر به اوستا و كري به سنسكريت )چندين واژه سنسكريتي در دست است. (( كرمن)) به معني كارو كوشش و وظيفه،و نيز كاركن و كوشا،(( كرمينه)) ، به معني ماهر و استاد،(( كرمان بندا))، به معني كاربنده يا وظيفه شناس و واژه هاي ديگر كه از كرمان ساخته شده اند، همه معناي كار و كوشش را مي رسانند.

ريشه ديگر (( كر )) كه به اوستا (( كر )) و به سنسكريت(( كري)) تلفظ مي شود و به معني بريدن و كشتن و جنگيدن است و واژه هاي كارد، پيكار و كارزار نيز از آن برآمده،هيچكدام به كرمان و كرمن نزديك نيست.اگر چه كرمان در گذشته نام هاي ديگري چون بوتيا ،كرمانيا،گواشير و... داشته اما در مجموع اين نظر كه نام كارمان ( كار به معني تلاش و سازندگي،و مان بمعناي محل و مكان ) در طول زمان به كرمان تبديل شده بيشتر مانوس و منطقي است، چرا كه اصولا زندگي سخت و دشوار در كوير ،همتي بزرگ و والا،و تلاشي افزون را مي طلبيده. بالا آوردن آب از چند ده متري عمق زمين،كشت و زرع در زمين هايي كه هر از چند گاه يك بار زير توفان شن مدفون مي شده اند و ... ادامۀ حيات با چنين وضعيتي ، كار آساني نبوده و نيست.

در فرهنگ آنندراج مي خوانيم؛(( كريمان پدر نريمان آن شهر را به نام خود بنا نهاده)) در اوستا و سنسكريت ،كرمان يعني (( كوشا)) و نريمان يعني (( مردانه)) .

 

 


تاریخچه کرمان


 

اين شهر داراي قدمت تاريخي زيادي است و به گفتة بعضي از مورخان و پژوهشگران سابقه سكونت و استقرار انسان در آن به هزاره چهارم قبل از ميلاد مي‌رسد و به شهادت اوراق ترايخ در طي قرون متمادي،‌دوران پر نشيب و فرازي را طي نموده و شاهد دگرگوني‌هاي زيادي در گذرگاههاي ترايخ حيات خويش بوده است. شهري كه از حيث قدمت تاريخي يكي از قديمي‌ترين و باسباقه‌ترين شهرهاي كشور باستاني ايران و جزو يكي از پنج شهر تاريخي اين مملكت است. به گفتة «ژان اوبن»؛ اگر كسي تاريخ اين شهر را به دقت بخواند چنان است كه همه تاريخ ايران را خوانده است.
اين شهر با زباني گويا در بيان گذشته‌ها هزاران راز را در دل نهفته دارد و هر خشت آن تلخ و شيرين حوادث ديروز را بي كم و كاست همانند دفتر خاطرات به ثبت رسانده و اگر سفره دلش را باز كند،‌پرده از همه سختيها و خوشي‌هايي كه چشيده برخواهد داشت.
شهري كه با مردم سخت كوش و شجاع آن به علت پايمردي به منظور حفظ و استقلال، حاكميت ارضي،‌كيان،‌مليت و مذهب خويش در دوران تاريخ ديرينه و سراسر افتخار اما توام با رنج، مرارت و سختي‌هاي خويش،‌همواره مورد تاخت و تاز متجاوزان و حكام خودكامه قرار گرفته و در اين رهگذر علاوه بر خسارات وخرابي‌هايي كه بر ثروت ملي آن وارد آمده، از لحاظ نيروي انساني نيز متحمل از دست دادن گروه كثيري از همه قشرهاي جامعه‌اش شده است به نحوي كه يكي از مورخان خارجي به نام «فردريچارد» در اين مورد مي‌نويسد: «اين شهر اهميت قابل ملاحظه‌اي دارد و غير از شهر تبريز كه در مرز شمال واقع است،‌بر هيچ شهري به اندازه اين شهر از منجنيق فلك فتنه نباريده.»
همين بس كه از سال 21 هـ ق (641م) تا سال 1397 هـ ق (1977/م 1356 هـ ش) يعني در مدت 1336 سال، 272 تن حاكم بر اين سرزمين حكمراني داشته‌اند و مدتي مديد پايتخت سلسله صفاريان بوده و در مسجد جامع آن به نام امراي طاهري،‌صفاري و ساماني خطبه خوانده شده و از فراز منبر مسجد جامع همين شهر تفويض حكومت از سوي خلفاي عباسي به امراي ايران و فرمانهاي عفو و انتقال خوانده شده است. شهري كه از سال 621 تا 694 هـ ق حدود هفتاد سال پايتخت حكام قراختايي بوده است و فرمانروايان سلاجقه و آل مظفر بر آن حكومت كردندو آثار تاريخي مهمي از خود بجاي گذاردند.
شهري كه نادرشاه افشار و عمال او هنگام تسخير آن در سال 1160 ه . ضمن غارت و چپاول اموال اين مردم رنجديده بسياري مردان آن را سربريده و از كله آنان مناره‌هايي ساختند. محله پامنار كه هنوز هم به همين نام خوانده مي‌شود يادگار آن فاجعه و تجديد كننده خاطرات تلخ آن جنايت تاسف انگيز مي‌باشد.
مسجد پامنار كه از آثار تاريخي اين شهر است در سال (789 هـ ق/1387 م) به دستور سلطان عمادالدين احمد مظفر كه از طرف برادرش شاه شجاع (پسر امير مبارزالدين محمدمظفر) حاكم كرمان بوده در آن محله ساخته شده . شهري كه هنوز خسارتها و زيانهاي مالي و نيروي انساني ناشي از قتل و غارت سپاهيان محمود افغان را كه در سال (1133 هجري قمري /1771م) صورت گرفت. جبران نكرده بود كه در سال (1209 هـ ق/1794 م) به علت چهارماه و نيم مقاومت دليرانه‌اش در يورش سهمگين آقامحمدخان قاجار، مورد تهاجم و تاخت و تاز سپاهيان آن حاكم ستمگر و جبار قرار گرفت و به روايت تاريخ،‌ماموران وي هفت هزار و به روايتي ديگر، بيست هزار جفت (هفت من و نيم) چشمان مردم بي گناه و ستمديدة اين سرزمين را از حدقه بيرون آوردند و به طور فجيعي آنان را به ديار نيستي فرستادند و گذشته از غارت اموال عمومي حدود بيست هزار نفر از زنان و دختران را به اسارت بردندو خود آن خان بي ايمان هشت هزار نفر آنها ره به سپاهيان خود بخشيد تا مورد تجاوز قرا رگيرند و يا بهاسارت برده شوند. اگر هم تعدادي از هالي باقي ماندند، علت اين بود كه دست جلادان از كثرت و شدت خونريزي،‌بازماند يعني ديگر ياراي كشتن مردم را نداشتند وگرنه قطع عام به سبب ترحم بر كسي نبود.
وسرانجام،‌شهري كه در طول تاريخ در اثر حملات و زود و خوردهاي متوالي اجانب از يك سو و خشونتهاي طبيعي چون سيل،‌زلزله،‌قحطي، خشكسالي و شيوع بيماريهاي گوناگون از سوي ديگر متحمل خسارات جانبي و مالي فراوان شد كه آثار شوم آنها بر چهره شهر ومردم آن به جاي مانده است منتها باز هم حيرت بينندگان را برمي‌انگيزد،‌چرا كه آُن از گرانبها و فراواني از سليقه و ذوق بجاي مي‌گذارد و به هنگام ضرورت نيز نشانه‌هيا شجاعت،‌پايمبردي، حوصله‌،بردباري، حس تعاون،‌ نوع پروري،‌همدلي و همكاري براي رفع مشكلات در بين مردم آن به چشم مي‌خورد كه اين خود احياگر نام اين شهر و مردم خونگرم و نيكو خصال آن مي‌باشد.
آري مردم اين ديار، همه نابسامانيها و مصائبي را كه در ادوار مختلف تاريخ بر موطن و خود آنان وارد آمد تحمل نمودند و مانند كوه باصلابت و استوار در مقابل آن حوادث ايستادگي كردند و با خصوصيات اخلاقي و روحيه آزادمنشي كه از طرف خداوند در نهاد آنان به وديعه گذارده شده عملا در راه پويندگي و ترقي و تعالي زادگاه خود و براي نيل به اهداف عالي و متعالي خويش گام برداشتند تا جايي كه در زمينه‌هاي علم، ادب، فلسفه و عرفان، افراد نام آوري را به جهان و جهانيان تقديم داشتند. از جمله در ادب و عرفان؛ خواجو، عماد فقيه، شاه نعمت اله ولي‌، حياتي افسر، فواد، همايون، دكتر احمد ناظر زادة‌كرماني و … و در علوم رياضي و فلسفه؛ ابوعبدالله محمدبن عيسي ماهاني (رياضيدان بزرگ قرن دوم كه براي اولين مرتبه، بحث نسبيت درباره اعداد گويا و معادلات سه مجهولي را مطرح كرد) و ابواسحاق كوهبناني،‌(رياضيدان و فيلسوف بزرگ قرن هفتم،‌كه در يكصد و پنجاه سال قبل دانگشاه سورين فرانسه نظارت او را انتشار داد) و «پرفسور رجبعلي پور» و قبل از او مرحوم دكتر رياضي كرماني (كه سالها سال، تقويم ايران استخراج مي‌كرد) و همچنين حامد الحسيني (فيلسوف نامداري كه نظرات او در قرن هفتم فصل تازه‌اي در فلسفه گشود) و در عرصه نويسندگي و تاريخ نگاري ابوحامد (افضل كرماني)، ناظم الاسلام، ناظم الاطباء و دكتر محمد ابراهيم باستاني پاريزي و در حوزة‌دين و مذهب، آيه الله حاج ميرزا محمدرضا و در دفاع از آزادي، شيخ احمد روحي،‌صنعتي،‌قهاري (كه ريس انجمن مجسمه سازان ايران بود) و ..
شهري كه مردم آن در سال (1357 ه ش) همگام با ساير مردم ايران در نهضت انقلاب اسلامي به رهبري حضرت امام خميني از پيشگامان اين نهضت بودند و براي پيشبرد اهداف انقلاب، جمع كثيري از جوانان خويش را تقديم نمودند كه در دوران انقلاب و جنگ هشت ساله عراق عليه ايران (سالهاي 1357 تا 1367 هـ ش) شهيد شدند.
در اينجا دامنه سخن را جمع كرده، به بحث درباره سوابق تاريخي و ديگر خصوصيات شهر موصوف و مردم نيك نهاد آن مي‌پردازيم و به عنوان حسن مطلع اين بخش چند بيت از اشعار خانم «توران شهرياري» (بهرامي) را كه به ذكر يكي از وجوه تسميه آن پرداخته است، نقل مي‌كنيم:
اي خاك عزيز گوهرآساي تا هست جهان بمان تو برجاي
چون جان به تن دميده‌اي تو چون آهن آبديده‌اي تو
گسترده‌اي آنچنان بن و بيخ كز سال فراتري ز تاريخ
نامت به كتيبه‌ها نوشته است خاكت به در و گهر سرشته است
تاريخ تو از گذشته‌اي دير نام كهنت بود «گواشير»
بر قلعة دخترت در آغاز گرديد هزار چشم ودل باز
بنگر كه چه جذبه‌ها در آن است آيينه‌اي از گذشتگان است…

ساعت
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر:
[عضویت]
وضعیت آب و هوا
weather.ir is down
صفحه اصلي| اخبار| گالري عكس| تماس با ما